
سید حسین علیخوانی یکی از همان پیرمردهای باصفای ایستگاه صلواتی xa0 که می گوید: xa0 یکبار سربازی نزد من آمد و گفت: xa0 حاجی لباسم پاره شده و لباس دیگری ندارم که بپوشم xa0 رفتم و بین هدایایی که بچه های دبستانی برای رزمندگان فرستاده بودند را گشتم xa0 در میان نامه ها یک سوزن و مقداری نخ پیدا کردم که همراه با یک یاداشت بود xa0 نامه را دختر بچه ای هشت،نه ساله فرستاده بود xa0 با خط خودش نوشته بود: xa0 رزمنده عزیز، من ار...
ادامه مطلب
امدادگر عجیب نویسنده خادم الشهدا در چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ب.ظ | ۰ بار اولم بود که مجروح میشدم و زیاد بیتابی میکردم یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت:«چیه، چه خبره؟» تو که چیزیت نشده بابا! تو الان باید به بچههای دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه میکنی؟! تو فقط یک پایت قطع شده! ببین بغل دستیت سر نداره ، هیچی هم نمیگه. برای سلامتیش صلوات. این را که گفت ب...
ادامه مطلب